برابری و مسئله آن (قسمت سوم)

تز مارکس که طبق آن «تاريخ کلی همواره وجود نداشته؛ تاريخ به عنوان تاريخ کلی يک نتيجه است» (38) می تواند در خط تداوم با هگل قرار گيرد. بدون تاريخ کلی؛ انسان و حقوق بشر نمی تواند انديشيده شود و برابری به مثابه يگانگی نوع انسان به انديشه در نمی آيد. همان طور که قبلاً در اين باب نزد هگل ديده ايم، پيشرفت تاريخی بنا بر ساخت کليت موزون شده است. در اين باره مخصوصاً نامة آوريل 1893 انگلس پرمعناست: «طبيعت برای توليد موجودات زندة باشعور به ميليون ها سال نياز داشت و به نوبة خود، اين موجودات زندة باشعور برای اين که با هم آگاهانه و نه فقط آگاه به کنش های خود به عنوان فرد، بلکه آگاه به کنش های خود به عنوان توده عمل کنند و با هم به عمل و تعقيب هدف و مقصودی پردازند که به اتفاق خواسته اند، به هزاران سال نياز دارند. تقريباً اکنون ما به اين نقطه رسيده ايم». انگلس تاريخ بشريت را در تاريخ زمين وارد کرده است (تصادفی نيست که اين نامه خطاب به يک زمين شناس نوشته شده است): در اين صورت مسئله عبارت از «شکل بندی چيزی است که هرگز در تاريخ زمين ما روی نداده است» (39). از ديدگاه هگل، در قياس با انگلس، يگانگی نوع، ممکن است به گونه ای به غايت فشرده انديشيده شده، بی آن که به طور کامل اين واقعيت در نظر گرفته شود که مسئله عبارت از وحدتی است که تضاد را نفی نمی کند با اين همه، برای اولی و نيز دومی دگرگونی های پياپی تاريخ عمومی يا عالم هستی (Cosmique) بنا بر ساخت تدريجی کليت و يگانگی نوع موزون شده اند. در حقيقت، اين مارکس است که در اين موضوع خط تداوم با معنايی برقرار کرده است: «اگر هگل پير، فراسوتر به اين معرفت می رسيد که کليت در زبان آلمانی و کشورهای شمال اروپا چيزی جز زمين مشترک معنی نمی دهد، چه می گفت [...] (40).» به نظر می رسد که اين جا کمونيسم به عنوان مرحلة عالی تر روند ساخت کليت انديشيده شده است.
اگر يگانگی نوع نمی تواند بدون تاريخ کلی انديشيده شود، تاريخ کلی هم به نوبة خود نمی تواند بدون ظهور بازار جهانی انديشيده شود. اين «وابستگی متقابل کلی ميان ملت ها» و «رقابت عمومی» است که تاريخ عمومی را ممکن می گرداند (41). دراين مفهوم، بازار لحظه ای از روند ساخت کليت و يگانگی نوع است (ديد مشابهی نزد هگل وجود دارد). بديهی است که مارکس از مدح و ثنای ساده لوحانه سنت ليبرالی در اين باره بسيار فاصله گرفته است. بازار جهانی می تواند کاملاً با بردگی مستقيم سياهان در آمريکا همزيستی کند (42). «طرد سياهپوست» از عرصه سوداگريها و ديگر «روندهای شگفت انگيز» که «انباشت بدوی» را رقم می زنند، بخش مکمل تاريخ پيدايش بازار جهانی اند (43). بازار حتی هنگامی که برابری مالکان را که به مبادله می پردازند تامين کند، برابری را محقق نمی سازد. در مبادله ميان نيروی کار و مزد، برابری ميان مالکان کالاهای مختلف نقض نشده است. ولی با اين همه، کارگران به «ابزارهای کاری که بنا به سن و جنس خود کم و بيش گرانبها هستند» (42) تبديل شده اند. در اين مفهوم، چنانچه از تعريف مساوات طبق توضيحی که در کتاب «خانوادة مقدس» دربارة «يگانگی اساسی انسان ها» و يگانگی نوع داده شد، می فهميم، برابری نقض شده است و تبديل افراد يک طبقه به ابزار کار، نفی کيفيت انسانی آنها و تخريب يگانگی نوع است. ما تعريف مشابهی را نزد هگل می يابيم که در اين باره به مقوله های مأخوذ از منطق خود متوسل می گردد. جامعه درباره فردی که مأيوسانه گرسنگی می کشد، نه يک داوری منفی ساده، بلکه يک داوری منفی نامتناهی را اعلام می دارد: يعنی جامعه به نفی اعطاء برخی حقوق ويژه به او اکتفاء نکرده، بلکه او را در وضعيت «فقدان کامل حقوق» و لذا در آخرين تحليل در وضعيت بردگی قرار می دهد. چنانچه جامعه درباره فردی که در شرايط عسرت فوق العاده قرار دارد، اين رأی نفرت انگيز را بدهد که تو انسان نيستی! در اين صورت بنا به تصريح هگل داوری منفی نامتناهی به نفی «نوع» (45) می انجامد.
بنابراين، يگانگی نوع به مثابه خط راهنما رخ می نمايد؛ و اين امکان می دهد که نابرابری غيرقانونی از نابرابری قانونی متمايز گردد. برابری در برابر قانون با توجه به اين که امکان تعريف آن به طور مشترک وجود دارد، کافی نيست. از ديد هايک حتی فقر نوميدانة بخش وسيعی از مردم نمی تواند توزيع دوباره درآمد از راه قانونی را توجيه کند: يعنی در چنين چارچوبی وضع ماليات تصاعدی نه فقط آزارنده و مستبدانه، بلکه - چنان که قبلاً اشاره کرده ايم - مخرب برابری در برابر قانون به نظر می رسد. در عوض بنا به ديدی که شرح آن گذشت، مجاز دانستن فقر نوميدانه توده های وسيع مردم در وضعيت رشد سريع نيروهای مولد و ثروت اجتماعی، به تخريب يگانگی نوع و برابری می انجامد. در اين صورت آيا بايد برابری صوری و برابری اساسی را روياروی هم قرار دهيم؟ در واقع، برابری- به عنوان نفی نابرابری هايي که يگانگی نوع را از بين می برد - يک ملاک صوری است؛ بدين معنا که هيچ دادة کمی در عرصة توزيع ثروت اجتماعی به دست نداده و قرينة مشترکی در زمينة شيوه مناسب توليد برای پرهيز از تبديل انسان يا تمامی يک طبقة اجتماعی به «ابزار کار» ارائه نمی دهد، البته، برابری و يگانگی نوع به عنوان ملاک صوری، موجب نفی اين ارزيابی میگردد که قلمرو مالکيت و توليد و توزيع ثروت های مادی امری دست نيافتنی تلقی گردد. در اين مفهوم، هگل از حقوق مادی سخن می گويد و روی اين واقعيت اصرار می ورزد که حقوق در کليت آن بايد نه فقط به عنوان يک «حق نفی» (آزادی در برابر زور و ستمی که توسط اشخاص ديگر يا قدرت سياسی مستبد اعمال می گردد)، بلکه همچنين به عنوان يک «حق مثبت» (حق با حداقل شرايط مادی که با فقدان آن يگانگی نوع از ميان می رود) (46)، درک گردد.
اما با وجود قبول و حتی لزوم دخالت های سياسی در قلمرو توليد و توزيع مادی ثروت ها، برابری و يگانگی نوع به عنوان ملاک صوری ادامه نمی يابد. بنا بر لحظه تاريخی و وضعيت سياسی - اجتماعی مشخص، اين ملاک می تواند هر بار مضمون های مختلف پيدا کند. طبيعتاً يافتن و گنجاندن اين يا آن مضمون بدون کشمکش و برخورد صورت نمی گيرد و يک چنين ملاک صوری نمی تواند به طور واهی چونان چيزی درک شود که بتواند به طور مشترک مضمون هايي را رقم زند که برای هميشه مانع تضادها و کشمکش ها گردد. با اين همه، سمت گيری اساسی که ساخت تدريجی کليت را تشکيل می دهد، موضوعی ثابت باقی می ماند: تنها درون اين چارچوب است که ما می توانيم پيدايش «اخلاق عام مسئوليت» عصرمان را درک کنيم.
منبع:
از کتاب: «آزادی، برابری، اختلاف ها»
انتشارات: PUF، پاريس، سپتامبر 1990
* ترجمه از ايتاليايی توسط Evelyne et Carmelo Maruotti
با همکاری: Jacques texier
پی نوشت ها:
1 - Domenico Losurdo نظريه پرداز معاصر ايتاليايی، فيلسوف و استاد دانشگاه اوربينو ايتاليا
2 - Phénoménologie de 1'esprit
3 - Cf. D. LOSURDO, Tra Hegele Bis Marck. La rivoluzione del 1848 ela crisidella cutura tedesca, Rome, Riunti, 1983, PO 228
4- CF. D. LOSURDO, Tra "Hegele, il Notrecht e la tradizione liberale", Hermeneutica n
4, 1985, pp. Ill - 136
5- B. Constant. Principes de politique. in ceuvres, Paris. Gallimard (Bibl. de la pléiade),
1957, p. 1146
6- F. A. HAYEK. The Constitution of libertr, 1960: trad, it: La società libera, Florence,
vallecchi, 1969, p. 129.
7 - ibid, P. 132.
8 - Edward Laboulave
9 - B. Constant, op. cit, p. 1630
10 - F. A. HAYEK, op. cit. p. 493,n.4.
11 - H. Spencer, the principles of ethics (1879 - 1893). publ. par T. R Mchan,
Indianapolis,liberty cissies, 1978, vol. 11, p. 183.
12 - F. NIETZSCHE, crépuscule des dieux, "Incurions d'un inactuel". • 48.
13 - F.A.HAYEK, NEW Studies in philosophr, politics, Economics und the History of
Ideas,1978; trad, it: Nuovi studidi pilosofi, politica, economia e staria delle idee, ROME, ARMANDO, 1988, p. 158.
14 - Id. The constitution of liberty, trad. it.cit, p. 144.
15 - ibid,p. 149.
16 - K. MARX. F. ENGELS, Werke, Berlin, Dietz, 1955 ss, vol. XXIII, p. 189.
17 - J. BENTHAM, Traité des sophismes politiques et des sophismes anrchiques, in
Oeuvres, publ. par E. Dumant, zème éd, Bruxelles, société Belge librairie, 1840, vol.
I, pp 509 - 521.
18 - K. MARX, F. ENGELS, op. cit., vol XXIII, p. 190.
19 – A0 SMITH. An Inquiry into the Nature and couses of the Wealth of Ntions,
indianapolis, Liberty Classic, 1981, p. 664, (book Iv, chap. Ix).
20 - Ibid. p. 530 (book IV, chap. v. b) et p. 157 (book I, chap0 x. c.)
21 - Ibid., p. 687 (book IV, chap. IX)
22 - Ibid., p. 157 (book 1, chap. x.c).
23 - K. MARX, F. ENGELS, op. cit., vol II. p. 41
24 - B. de Mandeville, An Essay on chariy und charity - schools, in the Fable of the Bees,
ed. by F. B. Kaye, Indianapolis. Liberty CLASSiCS, 1988, vol. I, pp. 305 - 306.
25- E. RURKE, Thaughts und Details on scarcitv, in the Works, londres, Rivingston,
1826, vol. VII, p. 380
26 - A. SMITH, op. cit., p. 79 (book I, chap. VII) et pp. 83 - 84 (book I, chap. VIII).
27 - Ibid., pp. 84 - 85 (book I, chap. VIII).
28 - Ibid, pp. 145 (book I, chap. X.C)
29 - cf. D. Losurdo, Hegel, Marx e la tradizione liberal, Riuniti, 1983, p. 92.
30 - W. E. H. ECKY, Demcracy und Liberty (1896(, ed. by W. Murchison, Indiapolis,
liberty Classics, 1981, vol. II, pp. 321 - 322.
31 - F. A. HAYEK, the constitution of liberty, trad. it. cit, pp. 263 - 264 et 445
32 - A. GRAMSCI, quaderni del carcere, ed. critica a cura di v. Gerratana, turin, Einaudi,
1975, p. 1477.
33- J. de MAISTRE, Considerations Sur La France, in Oeuvers Comple'tes. nouv. ed,
Lyon, Librairie Generate Catholique et classique, 1884, ti.p.74.
34- G. W. F. HEGEL. Vorlesungen Uber Rechtspilosophie, hrsg. V. K. H ilting,
Stuttgart , Bad Cannstatt, Frommann - Holsboog. 1973 ss. Vol. Ill, p. 98. (Souligne)
35- Id, Vorlesungen Über die Geshichte der philosophie, in Werke in Zwanzig Banden,
hrsg. V. E. Moldenhauer und K. M. Michel, Francfort / Main, 1969 - 1979: Vel. X /
X. pp. 573 et 577.
36- Id, Philosophie der Weltgeschichte, t, IV, Die Germanische Welt. Leipzig, Meiner,
1923, P. 920.
37- Id, Überdie Wissenschaftlichen behandlangsartendes Naturrechts..., in Werke in
Zwanzig Bande, op. cit, Vol II, p. 491.
38- K. MARX, Grundrisse der Kritik der Politischen Ökonomie, Berlin, Diety.
39- K. MARX, F. ENGELS, Op. cit, Vol. XXXIX. P. 65.
40- Cf. La Lettre de Marx à Engels du 25 Mars 1868, ibid, Vol. XXXII, P. 52.
41- K. MARX, F. Engels, Monifest der Kommunistischen Partei, in Werke, Op. cit...
Vol. IV. P. 466; Id, Die Deutsche Idealogie, in Werke, Op. cit, Vol. Ill, P. 60.
42- cf. k. MARX, Das Elender Philosophie, in Werke, op. cit, vol. Ill, p. 60.
43- K. MARX, F. ENGELS, op. cit., vol. XXIII, p. 779.
44- Is., Manifest der Kommunistischen Partei, op. cit., p. 469
45- cf. LOSURDO, Hegel, il Notrechte la tradizione liberale", art. cit.; ia,
"Realismus und Naminalismus als politische Kategorien", in D. LOSURDO, H. J.
SANDKÜHLER (eds), Philosophie als Verteidigung des Guuzender Vernunft,
cologne, pahl Rugenstein, 1988, pp. 170 - 196.
46- cf. d. LOSURDO intraduction au chapite XIII de G. W. F. HEGEL, la Filosofia
del diritto. Diritto, proprietà, questions sociale, Milan, leonardo, 1989, p0 309 - 315